محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
90
خلاصة الحكمة ( فارسى )
قوِّهء طبيعيهء خادمه : قوّهاى است كه خدمت مىنمايد قوّهء غاذيه را به واسطهء چهار قوّه كه جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعه باشند . جاذبه : براى جذب غذاى نافع بالفعل و يا بالقوّة ، صادق و يا كاذب ، متيقَّن و يا مظنون ؛ زيرا كه غذا ، خود به خود بدون قوّهاى « 1 » كه او را جذب نمايد و بكشد او را به سوى عضو ، خود به خود به عضو نمىرسد ؛ پس در هر عضوى از اعضاء ، قوّهء جاذبه مىباشد كه غذاى خود را جذب مىنمايد . و ماسكه براى آن كه امساك و نگاه دارد غذا و شىء نافع به خود را در آن عضو ؛ تا قوّهء هاضمه در آن تصرّف نموده [ و ] هضم نمايد و از فعل خود فارغ گردد ؛ زيرا كه غذا ، خود به خود در عضو نمىماند و نيز ، هضم يافته ، شبيه به مغتذى نيست ، بلكه زمانى بايد كه مكث نمايد تا متغير و مستحيل و شبيه به عضو گردد . و اين ، حركت در « اين » و « كيف » است و حركت را لازم است زمان . و هاضمه : براى متغير و مستحيل گردانيدن غذاست از صورت غذايى به صورت خلطى و از صورت خلطى شبيه به مغتذى - كه عضو باشد - در قوام ، و براى مهيا و قابل بودن فعل و تأثير قوّهء مغيرهء اولى كه بگرداند مزاج و لون آن را شبيه به عضو ديگر و جزء عضو ؛ كه فعل مغيرهء ثانيه است . [ فايده ] : و آنچه بعض حكماء و « صاحب مواقف » و غير هم گفتهاند كه : « قواى اربعهء مذكوره ، بايد كه در اعضاء غذا - مانند معده و كبد و عروق - مضاعف و دو چند باشند ؛ يك مرتبه براى غذا و بقاى نفس جوهر خود ، و يك مرتبه براى تهيه و تحصيل غذا براى ساير اعضاء » ، مؤلّف گويد كه اين ، سخنى است بسيار متين و اختصاصى به اعضاء « 2 » غذا ندارد ؛ بلكه قلب و دماغ و ساير اعضاء را نيز شامل است .
--> ( 1 ) . ب : قوه . ( 2 ) . الف : اغضاى و غذا . ب : اعضاء و غذا .